سلام

دیروز صبح که از خواب بیدار شدم لپ تاپم روشن نمی شد. با کلی دردسر و ترفند روشنش کردم و نشستم پای درسام. حدود دو ساعت بعد وسط تایپ کردنم یهو صفحه فریز شد. ری استارت کردم و بعد دیگه روشن نشد. خیلی حالم گرفته شد و باید هم می رفتم تمپا واسه سینما. اومدم خونه و شروع کردم به آماده شدن که جواد زنگ زد و گفت بچه ها شب می خوان برن بیرون.اگه می خوای من و تو هم با اونها بریم، البته چون من به تو قول دادم هرچی تو بگی. منم دیدم زیاد مایل به سینما نیست گفتم باشه. رفتم خونش دیدم تنهاست گفتم علی کو پس؟؟ گفت یه هفته پیش رفت کانادا!! سوپرایز جالبی بود آخه می خواستم برم رو مغز علی واسه سینما!!! خلاصه رفتیم شام بیرون، یه رستوران یونانی. اردلان و رعنا هم مرتبا از خودشون الکترون و پروتون عشق تراوش می کردند و همدیگه رو جذب می کردند ( معلومه امروز شیمی می خوندم؟؟؟)!!! دفعه آخر دیدمشون اینجوری نبودن. گویا جدیدا خبرایی شده من بی خبر بودم. حتی موقع شام اردلان اومد پول رعنا رو هم حساب کرد(ما هر وقت می ریم بیرون هرکس پول خودشو حساب می کنه). خلاصه شب خوبی بود و کلی خندیدم. اما من وسط یه مشت بچه خرخون گیر کرده بودم!! آخه این دوست ها من همشون لیسانس و فوقشون رو صنعتی شریف و دانشگاه ها معتبر ایران گرفتن و الان واسه دکترا با ویزا تحصیلی اومدن. کنارشون احساس بی سوادی می کردم! آخر شب محسن گفت سینماتون رو به هم ریختیم ها. منم گفتم اشکال نداره فردا خودم تنهایی می رم. تو ماشین وقتی جواد رو رسوندم گفت فردا حتما می خوای بری سینما؟؟ گفتم اگه تنهایی حوصله ام بشه آره. گفت اگه ممکنه حوصلت نشه بیا دنبالم باهات میام.

فردا صبحش وقت لیزر داشتم. بعد زنگ زدم جواد رو از خواب ناز بیدار کردم. گفتم بیدار شو دارم میام دنبالت. رفتیم سینما. اما فیلم اصلا اونجوری نبود که انتظار داشتم. خیلی ضعیف تر از جن گیر یا فیلم ها ماورا طبیعه دیگه بود. فقط می خواستن با حمله ور شدن یهویی به دوبین بیننده رو بترسونن. وگرنه صحنه خیلی ترسناک نداشت. یه مقدار هم بی سر و ته بود. هنوز که دارم فکر می کنم نفهمیدم جریانش چی به چی شد. اگه کسی خواست تو پست بعدیم خلاصه داستانش رو می ذارم.

عصر اومدم خونه و دیدم لپ تاپ نازنینم هنوز کار نمی کنه و از اونجا که منم همه کارها دانشگام مثل تمرین هام و گزارش هام و حتی خوندنی هام با کامپیوتره حسابی حالم گرفته شد. مخصوصا اینکه کلی از پروژه ها که باید این هفته تحویل بدم فقط رو لپ تاپ ذخیره کرده بودم. با عمو اینا رفتیم جایی که خریده بودمش و چون زیر یک سال از تاریخ خریدش می گذره هنوز گارانتی بود و اون ها تونستن موقت روشنش کنن تا من پروژه هام رو از توش در بیارم. اما اونجا نگهش داشتن و حداقل سه روز و حداکثر سه هفته بی لپ تاپم! خیلی سخته!!!! الانم با لپ تاپ عمو آنلاین شدم اما باهاش راحت نیستم.

پیشاپیش ببخشید اگه این مدت بی لپ تاپی باعث می شه کم بهتون سر بزنم