سلام

می دونم غیبتم این بار دیگه خیلی خیلی طولانی شد. اما الان دیگه تصمیم دارم بنویسم فقط به خاطر کسانی که بعد از این همه مدت هنوز جویای حال من هستن.

 

خوب از آخرین باری که نوشتم حدود دو سال میگذره. دو سالی که می تونه باعث خیلی تغییرات تو زندگی هر کسی بشه. خدا رو شکر در کل برای من تغییرات مثبت و سازنده داشت.

 

اتفاقات خیلی زیادی برام افتاد... شاید بهتر باشه فقط به خلاصه اکتفا کنیم...

ترم بهار پارسال توی دانشگاه مشغول به کار شدم. یک تیم رباتیک بود که نیاز به برنامه نویس داشت. باید جوری برنامه نویسی می کردیم که ربات ها به صورت خودمختار فوتبال بازی کنن. هرچقدر از مزایای این شغل براتون بگم کم گفتم. میتونم به جرات بگم یکی از بهترین اتفاقات زندگی ام بود. انقدر این شغل برنامه نویسی ام رو قوی کرد که خدا میدونه. از طرف دیگه، با درآمد کمی که داشتم تونستم مستقل بشم و نزدیک دانشگاه خونه اجاره کنم. دیگه از اون رانندگی های طولانی و خسته کننده خبری نبود. از طرف دیگه لذتی که تو زندگی مجردی هست در هیچ چیز دیگه نیست! 

 

ترم پاییز، ترم آخر من بود و من مدرک مهندسی ام رو گرفتم. بابا و مامانم اومدن آمریکا برا زندگی. بنا با دلایل زیادی که از حوصله ی این پست خارجه تصمیم گرفتم به جای ادامه ی تحصیل بلافاصله بعد از لیسانس، مدتی کار کنم. قبل از اینکه درسم تموم بشه شروع کردم به گشتن دنبال کار. بالاخره به آرزوم رسیدم و قبل از اینکه فارغ تحصیل بشم دو تا پیشنهاد کار بهم شد که من کار توی جنرال موتورز رو ترجیح دادم. الان حدود 5 ماهه مشغولم. الان آتلانتا زندگی میکنم و مامان و بابام هم پیش من هستن. بابام هم اینجا کار پیدا کرد و اونم مشغوله خدا رو شکر.

 

اواسط همون ترم پاییز هم سیتیزن شدم. تصمیم دارم امسال یه سر برم دبی ببینم رفتن به یه کشوری بدون ویزا چه حسی داره! 

 

خوب واسه امروز بس بود؟؟؟ ببینم کیا هنوز خاموش دنبالم میکردن...

 

اجالتا ایام به کام...

 

پی نوشت: حال کردین چه پا قدمی داشتم من؟ تا پست گذاشتم کلا بلاگفا ترکید! به هر حال، به دلیل مشکلی که بلاگفا داشت، متاسفانه قبل از اینکه من بتونم نظرها را تایید کنم همه ی نظرها پاک شد. من معذرت می خوام.