شاغل
با سلام
معلوم شد معتاد نیستم
چون فرداش باهام تماس گرفتن و گفتن بیا.خانم پشت خط گفت ساعت ۱۲ تا ۹ باید بیای.گفتم مهم نیست چه ساعتی بیام؟گفت نه خانم ۱۲ تا ۹ آموزش دارین.با یه شلوار کرم با بلوز آبی تیره بیا.من که مغزم سوت کشید.۹ ساعت آموزش!!!!
منم که بلوز اون رنگی نداشتم رفتم خود وال مارت نداشت!!!!!!!!!!!
خلاصه از یه جا دیگه تهیه کردم.
خب منم جمعه سر ساعت رفتم.حدود ۹ نفر دیگه هم بودن.یه ۲ ساعتی فقط انواع و اقسام فرم رو باید امضا می کردیم.بعد کله گنده های فروشگاه اومدن باهامون صحبت کردن و یه سری چیزای مسخره دیگه.عملا هیچی یادمون ندادن.گفتن شنبه هم ساعت ۹ تا ۵ بیاین.ما هم گفتیم چشم.راستی برای اولین بار هوای اسپرینگ هیل انقدر سرد شد که من وقتی از فروشکاه اومدم بیرون(ساعت ۹ شب) از سرما دندونام می خورد به هم.
صبح شنبه که مثلا روز تعطیلمون بود پا شدم و دوش گرفتم و آماده شدم.باز هم به موقع حاضر شدم
.
اما امروز بهتر بود.حداقل جنبه آموزشی داشت.این دفعه باید پشت کامپیوتر می نشستیم.یه برنامه ی آموزشی بوذ که اول آموزش می داد و آخر هر مطلب یه سری سوال بود که باید جواب می دادیم و اگه نمره ی قبولی رو می گرفتیم می رفتیم درس بعدی وگرنه باید اون مطلب رو دوباره از اول می خوندیم.معمولا باید ۸۰٪ رو درست جواب می دادیم.به جز مطلب راجع به مشروبات الکلی که چون خیلی روش تاکید داشتن باید ۱۰۰٪ نمره رو می آوردیم که بلا استثنا همه اونو بار دوم پاس کردند
(تازه یکی بار سوم پاسش کرد).بدیش این بود مثلا وقتی غلط ها پر می شد بهت اعلام نمی کرد و بعد از جواب دادن به ۲۰-۲۵ تا سوال می گفت:حداقل امتیاز ۸۰ بود شما ۷۹.۹۹ گرفتین.لطفا نیم ساعت دیگه وقت بذارین از کلمه ی اول شروع کنید
.قیافه ی ما همکاران محترم هم در اون لحظه دیدنی بوذ
.خلاصه ناهار رو هم که تو مک دونالد که تو فروشگاه بود خوردم.اینم عکسش:

و بالاخره تا ساعت ۵ اونجا بودم اما باز هم تمام نشد.دوشنبه دوباره از ساعت ۸ تا ۵ باید در خدمتشون باشم.
این داستان ادامه دارد...![]()
سلام.نرگس هستم.متولد 31/1/1367 شیراز.ساکن آمریکا.هر وقت دلم بگیره یا خوشحال باشم اینجا می نویسم