سلام.خوبین؟

هر چی خواستم صبر کنم تا لپ تاپم درست بشه و بتونم راحت تر راجع به امریکا و سفرم بنویسم نشد(اخه این کامپیوتر کیبورد فارسی نداره).اما دیدم اگه بیشتر صبر کنم همه سوژه ها از دست می ره.تا حالا هم کلیشون رو نتونستم بنویسم که قول می دم وقتی لپ تاپ درست شد همشو خلاصه تو یک پست بنویسم.

خلاصه اینکه سال 87 هم داره تموم میشه و فقط خاطراتش می مونه.خاطرات خوب و بد.اما نمی دونم چرا وقتی به پشت سرم نگاه می کنم خاطرات بد بیشتر خودنمای می کن,در صورتی که خاطرات خوبم بیشتر بودن.

خدا ببخشم به خاطر تمام گناه هایی که ندونسته انجام دادم یا با عقل ناقصم واسه انجام دادنشون بهونه اوردم.خدا ببخشم اگه تو این سال نتونستم اونی باشم که بهت قول داده بودم باشم.اما مرسی که مثل همیشه به موقع به دادم میرسیدی و متشکر به خاطر نعمت سلامتی که به من دادی.

خوب امشب هم چهار شنبه سوری بود و ما تازه برگشتیم خونه.اونجا اتیش داشتیم اما من نپریدم از  روش.چون اطرافش سنگ ها تیز گذاشته بودن اگه ادم خطا می کردناقص می شد .اما اش رشته خوردیم,یکم رقصیدیم و یکم هم با جماعت ایرانی ساکن فلوریدا اختلاط کردیم.صفا ایرانو نداشت اما به هر حال خوش گذشت و مزیتش این بود ترقه نمی نمینداختن زیر پامون .

خوش باشید