نوروز خود را چگونه سپری کردید؟؟؟
خوب همه ی دوستان این روزها از تعطیلات نوروزی و دید و بازدید و خاطراتشون می نویسن، گفتم منم بیام بنویسم تا ببینید تعطیلات کی بهتر بوده!
سال تحویل به وقت ما ساعت 7 صبح بود فکر کنم. من که اون روز یه امتحان سخت داشتم و فرداش هم یه امتحان خیلی سخت تر! صبح ساعت 6 و نیم بیدار شدم و شروع کردم آماده شدن. موقع آماده شدن با گوشیم رادیو جوان رو گرفتم و همونطوری که کارام رو می کردم رادیو هم گوش می کردم و واقعا حس خوبی بود. قشنگ تو حال و هوای عید قرار گرفتم... 5دقیقه مونده به سال تحویل هم رفتم تو حال و چراغا همه خاموش بود چون همه خواب بودند. شمع های سفره هفت سینم رو روشن کردم و کنارش وایسادم و به سفره هفت سینم خیره شدم و یاد عیدهای قدیم و ایران و خانواده افتادم و واسه همه دعا کردم.

سال هم که با تیک تیک ساعت و صدای بمب و ساز و نقاره عید تحویل شد و باعث شد یه انرژی خوب واسه روز داشته باشم. دیگه کم کم آماده بودم و وسایلامو گذاشتم تو ماشین و راه افتادم به طرف دانشگاه. تو راه هم با وایبر به خانواده ام زنگ زدم و عید رو تبریک گفتم و همچنان رادیو گوش دادم که آهنگ های نوروزی می گذاشت و مردم زنگ می زدن و عید رو تبریک می گفتن. امتحانم ساعت 9:40 بود که موقع امتحان حس کردم زیاد خوب ندادم و خیلی شک داشتم موقع جواب دادن اما خداروشکر خوب شد و نمره ام شد 98. اون روز هم کلی در راستای جهانی کردن رسوم زیبامون به هرکدوم از همکلاسی هام که می رسیدم می گفتم امروز روز سال نو ماست و ما روز اول بهار رو جشن می گیریم و این یه جشن کاملا ملی است و از این حرف ها... بعضی هاشون می گفتن جشن شما با معنا تر از سال نوی ماست. چون سال نوی شما اولین روز بهاره... شبش رفتم خونه ی اون عموم که تمپاست. گفتیم شام یه سبزی پلو ماهی دارن و بریم حالشو ببریم اما لازانیا داشتن با سیر فراوون و بنده هم که از سیر متنفرم به نون و پنیر اکتفا کردم.
فرداش هم اون یکی امتحان سخت رو دادم که این یکی نمره ام زیاد جالب نشد. شدم 70... دیگه جمعه هم خبری نبود و شنبه جشن سال نو ایرانی ها اینجا بود که سندی رو دعوت کرده بودند. کلی رقصیدم و آخر شب هم با سندی و پسرش عکس گرفتم و این گونه شب عید ما به پایان رسید!

دیگه روزهای بعدش هم خبرخاصی نبود و ما همچنان می رفتیم دانشگاه. فقط یه مقداری درگیر انتخاب واحد واسه ترم تابستون و پاییز بودم و این که چه درسایی رو بگیرم و این حرفا...
روز 13 بدر هم که نه مینا می رفت نه اون عموم و زن عموم که تمپا هستند، دیگه منم نرفتم و این چنین سیزده رو هم در خانه سپری کردیم!
حالا خداییش تعطیلات نوروز کدوممون بهتر و به یاد موندنی تر بود؟؟؟؟؟؟
سلام.نرگس هستم.متولد 31/1/1367 شیراز.ساکن آمریکا.هر وقت دلم بگیره یا خوشحال باشم اینجا می نویسم