روزانه
سلام بر همگی
خوب کم نوشتن من دیگه عادی شده... اما کلا از وقتی از کالج فارغ شدم و اومدم دانشگاه اینجوری شد. کلا این مسئله رو خیلی چیزا تاثیر گذاشت. چون دانشگاه یه شهر دیگه است و یک ساعت و ربع (اگه ترافیک باشه بیشتر!) رانندگی دارم همیشه خسته و کلافه ام. به خاطر صرفه جویی تو مصرف بنزین با عمو میرم و میام. تقریبا ساعت 7:15 صبح راه میوفتیم و 7:30 شب میرسیم خونه. اوایل می گفتم بهتر! میشینم تو دانشگاه درس می خونم و تو ماشین هم میخوابم. اما بعضی وقت ها مثل الان بعد از کلاس سردرد دارم یا خسته ام و حال درس خوندن ندارم. تو ماشین هم که خوابم نمی بره. نتیجه این میشه که درس و تکالیف میمونه واسه شب که میرم خونه. حالا حساب کنید ساعت 7:30 خسته و گرسنه میرسم خونه، یه چیزی می خورم و تازه باید به کارای عقب افتاده برسم. بعضی وقت ها وقتی ساعت موبایلم صبح ساعت 6:30 صبح زنگ میخوره دلم میخواد بکوبمش به دیوار. همش به خودم میگم جهنم ضرر برو وام دانشجویی بگیر واسه خودت یه اتاق نزدیک دانشگاه اجاره کن. اینجا نزدیک دانشگاه ها مجتمع های آپارتمانی هست. مثلا یه خونه چهارخوابه، هر اتاقش رو به یکی اجاره میدن. هزینه هر اتاق ماهیانه بین 500-600 دلاره. البته دیگه نیاز نیست پول برق و اینترنت و آب و اینا رو بدی. خلاصه درست همون لحظه که افکار وسوسه کننده راجع به اجاره ی اتاق به ذهنم خطور می کنه وجدان آگاهم میگه بده اینجوری قرض بالا نمیاری؟؟؟ اگه درست تموم شد کار گیرت نیومد چی؟؟؟ حالا یکم تحمل کن تموم میشه... . خلاصه که فعلا هی با خودم درگیری دارم و هروقت خسته میشم میگم از ترم دیگه خونه میگیرم و بعدش پشیمون میشم و این داستان ادامه دارد...
و گفتم این دانشگاه اومدن من روی خیلی چیزها تاثیر گذاشت... دومی اش اضافه وزنم بود. ترم اول خداییش خیلی می خوردم. اما از تابستون شروع کردم کم خوردن و دیگه مامانم اینا که اومدن گفتن نرگش چه خبره چرا انقدر شدی! و شلوارهای قدیمی که به زور تو پام میره و .... البته فکر نکنید رفتم سایز بزرگتر خریدم ها! همون ها رو هنوز می پوشم تا هرروز که به زور دکمه شونو می بندم یادم بیاد که اضافه وزن دارم. از اول این ترم دیگه ناهار با خودم نمیارم و شکلات و اینا هم نمی خرم و شام هم سعی می کنم زیاده روی نکنم. اما مگه این وزن لعنتی پایین میاد؟!؟!؟! دیگه دارم حسابی عصبی میشم. هرچی کم می خورم انگار نه انگار! روزها همش تو دانشگاه دلم داره ضعف میره و شام هم به قدری می خورم که وقتی غذام تموم شد هنوز احساس سیری نمی کنم. اما هیچ تغییری حاصل نمیشه. میدونم باید ورزش کنم اما با اون حرفایی که بالا گفتم خودتون میبینید نه وقت ورزش دارم نه حال و حوصله اش رو...
خوب این ترم 4 تا درس و یه واحد عملی دارم که حالا آرزو می کنم کاش یه درس دیگه هم داشتم. همون طور که می دونید رشته ی من علوم کامپیوتره و 70 درصد درسامون با مهندسی کامپیوتر یکیه و فقط آخراش مال ما همش نرم افزار میشه و اونا همش سخت افزار. الان کلاسامون مشترکه و هم سخت افزار داریم و هم نرم افزار. خوب ترم اول برنامه نویسی جاوا داشتم که B گرفتم. ترم دوم C داشتم که باز B گرفتم و این ترم هم ++C که فعلا هنوز هیچ امتحانی ندادیم. درحالی که ترم قبل یه درس تئوری سخت افزار داشتم و A گرفتم و این ترم هم مدار منطقی و واحد عملیش رو داریم که خیلی خوشم میاد و امتحان اولم هم بین دوستام بالاترین نمره رو شدم و 93 گرفتم. تصمیم گرفتم تا آخر این ترم صبر کنم و اگه دیدم واقعا مهندسی کامپیوتر رو بیشتر دوست دارم و نمره هام بهتر میشه تغییر رشته بدم. همون طور که گفتم چون تا حالا اکثر درسامون مشترک بوده زیاد لطمه نمی خورم. می تونم همون زمانی که برنامه ریزی کرده بودم فارغ تحصیل بشم اما باید هر ترم زیاد درس بگیرم. همه چیز به پایان این ترم بستگی دارد!
از طرفی دانشگاهمون یه برنامه واسه لیسانس و فوق لیسانس پیوسته داره که باعث میشه یه سری درس های لیسانس رو برای فوق هم حساب کنند و اینجوری مقادیری از نظر زمانی فوق لیسانس گرفتن جلو میوفته. آخه اینطوری دیگه امتحان ورودی هم نمی خواد بدیم و وقت هم واسه ثبت نام و پذیرش گرفتن هدر نمیره و مستقیم بعد از لیسانس درس های فوق رو میگیرم. خیلی فرصت خوبیه و حتما براش اقدام می کنم. منتها یه سری شرایط داره. مثل معدل بالا که من دارم.. و 3تا توصیه نامه از طرف پرفسورهامون که بگن فلانی واسه این برنامه خوبه و چند تا چیز دیگه.... مشاور بهم گفت طرف های ترم پاییز خوبه که شروع کنم و واسش اقدام کنم. انشالله جور بشه...
نوروز هم که داره از راه میرسه. هرچند که اینجا اصلا حال و هوای ایران رو نداره اما توی این همه روزمرگی و خستگی یه حس خوبی به آدم میده. برای نوروز سندی توی تمپا کنسرت داره. بلیتمون رو گرفتیم. مطمئنما حسابی خوش می گذره. بزن بریم بندر!
سلام.نرگس هستم.متولد 31/1/1367 شیراز.ساکن آمریکا.هر وقت دلم بگیره یا خوشحال باشم اینجا می نویسم