نوروز 1391 بر همه ی ایرانیان مبارک باد
سلام
سال 90 هم تمام شد و سال 91 آغاز شد. سال 90 خیلی خیلی خیلی سال خوبی برام بود. سالی بود که به تمام هدف هام توی اون سال رسیدم و واقعا خوشبختی رو احساس کردم. امیدوارم از سال 91 هم همین قدر راضی باشم.
هفته ی قبل تعطیلات بهاری مون بود. چهارشنبه سوری هم رفتیم و از رو آتیش پریدیم. انقدر سرگرم خوشی بودم که اصلا حواسم به عید و سفره هفت سین نبود. دوشنبه از دانشگاه خسته و کوفته اومدم خونه. به وقت ما نیمه شب، ساعت 1:15 عید بود. شیطان خبیث داشت وارد وجودم می شد و می گفت حالا بی خیال سفره هفت سین واسه چیته... کی اینجا اهمیت میده... خودت تنها باید درستش کنی و خودت تنها باید پاش بشینه. اما رگ ایرانی ام یهویی گرفت و یه دفعه انگار دوپینگ کرده باشم بلند شدم و در عرض 10 دقیقه این سفره رو پهن کردم!

واسه خودم جالبیش این بود که هر سال از یک هفته قبل می نشستم فکر می کردم و تصمیم می گرفتم چه جوری سفره بندازم که قشنگ تر باشه، اما امسال یهویی ایده ها به مغزم تراوش کردند! شاید به خاطر این بود که بیشتر واسم مهم این بود که موقع سال تحویل سفره پهن باشه. زیاد دنبال زیبایی اش نبودم. اما خودم دوستش داشتم. برای من ساده و دوست داشتنی شد. وقتی سفره رو پهن کردم و نگاش کردم انگار خستگی روز از تنم بیرون رفت. کلی انرژی گرفته بودم...
بعد با مینا و دوست پسرش تصویری صحبت کردیم و سفره هفت سینمون رو نشون هم دادیم. مینا همچین سشواری کشیده بود و آرایشی کرده بود! یاد بچگی هام افتادم که با لباس نوی عیدمون پای سفره ی هفت سین می نشستیم... به من می گفت تو چرا لباس قشنگ نپوشیدی! چرا آرایش نداری! گفتم دلت خوشه ها!! من همین ربع ساعت پیش سفره هفت سینم پهن شده! می گفت دوست پسرم بهم 100 دلار عیدی داده. تو کی بهت عیدی میده؟؟؟ گفتم ای خدااااااااا!!!! من هیشکی بهم عیدی نمیده!!! هیشکی من رو دوست نداره!!!! شنبه ی آینده پارتی عیده...
امسال تو عید عقد داداشم هم هست و اینکه من اونجا نیستم حسابی داره اذیتم می کنه. همه هم هی نمک رو زخمم می پاشن و میگن مگه میشه تنها خواهر داماد اینجا نباشه و خیلی جات خالیه و از این حرفا... لعنت به این غربت...
*نظرها پست قبل هنوز تایید نشده! در اولین فرصت تاییدشون می کنم!
سلام.نرگس هستم.متولد 31/1/1367 شیراز.ساکن آمریکا.هر وقت دلم بگیره یا خوشحال باشم اینجا می نویسم