سلام

کی بود اینقدر به جونم غر زد؟؟؟ خب یک ماه آپ نکردن که زمان زیادی نیست!!! تازه هنوز هم یک ماه نشده! می خواید برم 3 ماه دیگه بیام؟؟؟ آره؟آره؟ آره؟

به این می گن یک عدد نرگسی پررو که دست پیش رو می گیره که پس نیوفته. این روزها زیاد وقت اضافه ندارم. صبح زود از خونه بیرون می رم و 7-7:30 میام خونه. بعدش که دیگه درس و خستگی. آخر هفته ها هم خواب تا لنگ ظهر  و یکم تنفس و باز انجام تکالیف! همچنان همه چیز خوب و آرومه. خیلی زود به دانشگاه جدید عادت کردم. دیگه نقشه به دست راه نمیرم! اولش یکم ترسیده بودم اما الان خیلی راحتم و خیلی خوشحالم که اینجا دارم درسم رو ادامه میدم. تو هر کدوم کلاس ها سعی کردم با یکی آشنا بشم تا در مواقع ضروری بتونیم به هم کمک کنیم. اینجا دخترها زیاد دنبال رشته ها مهندسی نمیرن و واسه همین تو کلاس هامون تقریبا 70% پسر هستند. واسه همین همه دوستام اینجا جنس مذکر شده! البته به جز جوئانا. امروز صبح یکی از کلاس هام استاد نیومده بود و کمکیارش رو فرستاده بود. کمکیار استادها دانشجوهای فوق لیسانس یا دکترا هستند. از لهجه اش فهمیدم ایرانیه! به جوئانا می گفتم شرط می بندم این ایرانیه. آخر کلاس یه بهونه جور کردم تا برم باهاش حرف بزنم. حدسم درست بود. اسمش آنا بود و 1.5 سال بود که با ویزا دانشجویی در مقطع دکترا مهندسی صنایع اومده بود آمریکا. یه پسره ای هم تو کلاسمون هست خیلی خوش قیافه و خوش لباسه، مثل پسرا ایرونی. تو کف بودم ببینم ایرانیه یا نه. امروز که با آنا حرف میزدم حرفامون رو شنید و اون هم اومد حرف زد و خودش رو معرفی کرد. اسمش عمر هست و لبنانیه! پوسیدیم از بس این آمریکایی های بد لباس رو دیدیم! اینجا هر پسری زیاد با تیپش بره فکر می کنن همجنس بازه. جوئانا هم اولش کلید کرده بود که این همجنس بازه!

برمیگردم... زود زود زود.... فقط باید یکم هلم بدید تا راه بیوفتم.