آغاز ترم بهار در دانشگاه جدید + بازی وبلاگی
سلام خدمت همگی دوستان. خیلی معذرت می خوام بابت اینکه کلا این همه کمرنگ شده بودم. این مدت همه چیز خیلی خیلی خوب بود. یک ماه تعطیل بودم و به شدت زود گذشت. امروز اولین روز دانشگاه است. یه محیط جدید و بسیار متفاوت از کالج. گفته بودم که دانشگاه خودش مثل یه شهره. مثل توریست ها نقشه به دست راه می رم تا گم نشم و ساختمون هایی که توش کلاس دارم رو پیدا کنم. انقدر تابلوئه که ترم اولی هستم که نگو! هرچی این مدت تو این کشور فعالیت نداشتم حالا جبران شده. ماشین رو یه جا پارک می کنم و پیاده راه میرم تا ساختمون ها. از این نظر خوشحالم. صبح کلاس فیزیک داشتم. استاد خوب و باحالی به نظر میومد. کلاس خیلی بزرگه! مثل سالن سینماست. 300 نفر دانشجو تو یه کلاس هستند. استاد با میکروفون حرف میزنه... الانم اومدم تو کتابخونه نشستم. جوئانا تا ساعت 1:40 کلاس داره. اینجا منتظرش نشتم تا بیاد و با هم وقت بذاریم تا ساعت 4:30 که با هم یه کلاس دیگه داریم. امیدوارم مثل همیشه همه چیز خوب پیش بره.
مامان و بابا هنوز اینجا هستند. یکشنبه ی آینده برمی گردن ایران... زود گذشت... باور نمی کنید اگه بگم تو این یه ماه تعطیلی ام حتی یک ساعت هم نبود که بیکار باشم یا حوصله ام سر بره... یا با مامان اینا بودم یا با جوئانا یا با هوانس. این مدت خیلی این ور اون ور رفتیم و خیلی خاطره برام ثبت شد، اما چون همون موقع ننوشتم و خیلی زیاد بود الان دیگه حس اش نیست که بنویسم و می دونم که برای شما هم خسته کننده خواهد بود. فکر کنم از این به بعد کم کم مثل قبل پررنگ بشم! البته بستگی به درس ها هم داره. اینم یه عکس داغ از همین جایی که الان نشستم:

آرش من رو به یه بازی وبلاگی دعوت کرده بود. یه شعر از حافظ رو با دست خط خودم نوشتم. امیدوارم بتونید بخونید.
فعلا....
سلام.نرگس هستم.متولد 31/1/1367 شیراز.ساکن آمریکا.هر وقت دلم بگیره یا خوشحال باشم اینجا می نویسم