ضد حال!

سلامی دوباره

من که همین جوری دارم بد بیاری میارم.این بارم روش.می پرسین باز چی شده؟؟؟

وال مارت دو هفته دیگه بیشتر منو نمی خواد.البته از همون اول حدس می زدم.چون روزی که واسه مصاحبه رفته بودم بهم گفتن واسه کمک تا بعد از کریسمس استخدامت می کنیم و بعد از اون تصمیم می گیریم که بهت نیاز داریم یا نه.که معلوم شد ندارن.امروز وقتی بعد کار رفتم تا برنامه ی کاریمو یادداشت کنم دیدم تا ۴ ژانویه واسم ساعت گذاشتن.حالم گرفته شد.موقع برگشتن به خونه تو فکر بودم و همین جوری گاز می دادم .یهو نگاه سرعت کردم فهمیدم بدجوری جو گیر شده بودم.خلاصه شانس آوردم پلیس بدشانسی سوم رو بهم تقدیم نکرد.

با این اوضاع احتمال اومدنم به ایران بیشتر شد.

کسی نظری نداره؟؟؟؟؟؟؟

 

کالج

سلام

اول از همه تشکر کنم از اونایی که همیشه به من لطف دارن و نظر می ذارن.دوم هم به خاطر درخواست های زیادی که داشتین این دفعه از کالجم می نویسم.

الان دارم از ناراحتی می میرم.چون همه نقشه هام به هم ریخت.

چرا نداره!!!!!! اگه شما هم قید کنکور رو تو ایران می زدین تا تو امریکا درس بخونین که مثلا قراره ورود به دانشگاه راحت تر باشه و بعد خبر دار بشین که فعلا نمی تونین برین دانشگاه چه حسی بهتون دست می داد؟هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا؟؟؟؟؟

بله!چون من یک سال کمتره که تو فلوریدا هستم طبق قانون مسخرشون خارج ایالتی شناخته میشم و اگه بخوام درس بخونم باید ۵-۶ برابر بقیه پول بدم که به عبارتی میشه خدا تومن!!!!

پس حداقل باید تا ترم تابستون صبر کنم.حالا این به کنار.من برنامه داشتم تابستون بیام ایران.چون بدجوری دلم تنگ شده و یه جورایی طاقتم تموم شده.از طرفی اگه بخوام بیشتر از این عقب نیفتم باید ترم تابستونه بگیرم و این یعنی ایران تعطیل!خدایا کمکم کن دارم دیوونه میشم!!!

 نمی دونم چی کار کنم.شدیدا به هم فکری نیازمندم.لطفا دریغ نکنین

عاشقانه...

سلام.تصمیم گرفتم یه شعر از حافظ بذارم.اول بگم که من حافظ رو خیلی دوست دارم.چون جدا از اینکه شاعر بزرگیه همشهریمون هم هست باید هواش رو داشت.این شعر رو خیلی دوست دارم.نه به خاطر اینکه اسمم توش هست.نه!خودشیفته نیستم خدا رو شکر.اما یکی از عاشقانه ترین شعرهایی هست که تا حالا شنیدم و مهم تر از همه اینکه اینو یکی از دوست های عزیزم واسم فرستاده که خیلی دوسش دارم.از همین جا ازش تشکر می کنم.الکی هم مشکوک نشین.

لعل سیراب به خون تشنه لب یار من استشرم از آن چشم سیه بادش و مژگان درازساروان رخت به دروازه مبر کان سر کوبنده طالع خویشم که در این قحط وفاطبله عطر گل و زلف عبیرافشانشباغبان همچو نسیمم ز در خویش مرانشربت قند و گلاب از لب یارم فرمودآن که در طرز غزل نکته به حافظ آموخت

 

وز پی دیدن او دادن جان کار من استهر که دل بردن او دید و در انکار من استشاهراهیست که منزلگه دلدار من استعشق آن لولی سرمست خریدار من استفیض یک شمه ز بوی خوش عطار من استکآب گلزار تو از اشک چو گلنار من استنرگس او که طبیب دل بیمار من استیار شیرین سخن نادره گفتار من است

روز شکر گذاری

سلام

خوب پنجشنبه ی هفته گذشته روز شکر گذاری خدا یا به قول آمریکایی ها Thanks giving بود.روزی هست که مردم به خاطر نعمت هایی که خدا بهشون داده ازش تشکر میکنن.آمریکایی ها خیلی واسه این روز ارزش قائل هستند و کلی تدارک می بینن واسش.بوقلمون می پزن و پای درست می کنن و کلی چیزای دیگه.من که تو فروشگاه بودم خیلی خوب این چیزها رو از نزدیک می دیدم.خیلی سرمون شلوغ بود و مثلا توی آماری که خودم گرفتم در ساعت حدود ۴۲۰ جنس اسکن می کردم.

کلاس زبانی که می رم چند روز قبلش جشن گرفت و بهمون ماکارونی دادن که من نخوردم.چون سسش خوش مزه نبود.فقط سالاد خودم و بستنی.اینم عکسش:

خودمون هم پنجشنبه مهمون داشتیم که اون یکی عموم با خانواده و چند تا از دوستای ایرانی و امریکایی مون بودن.اینم یه عکس از اون روز:

اینم از این.فعلا خدا نگهدار...