شاغل 2 !

سلام به همگی

خب ما هم که دیگه سر کار می ریم وقت زیادی نذاریم مرتب آپ کنیم .کار جدید هم بد نیست.فقط چون cashier(به قول مامانم پشت دخل) هستم زیاد باید با مردم سر و کله بزنم.بعضی ها هم ورااااااجججججججججج...وای وای وای...خدا نصیب گرگ بیابون نکنه!!!

البته همه اینجوری نیستند.بعضی ها انصافا خوبن.خوب ما هم دستور داریم که به مشتری لبخند بزنیم/سلام کنیم/بپرسیم که آیا هر چیزی احتیاج داشتین پیدا کردین یا نه و مهم تر از همه همیشه با مشتری ارتباط چشمی برقرار کنیم.حالا خودتون درک کنین واسه یه دختره نجیب ایرونی(مثل من)چه قدر سخته با یه پسر نامحرم از این بی ناموسی ها بکنه.

 

نمایی از جایی که کار می کنم

قسمت دیگه که خیلی سخته اینه که مثل بچه آدم پول نمی دن که.۱۰۰۰ جور قر و فر دارن.چند نمونه از مواردی که که تو امریکا می شه باهاش خرید کرد ایناست:پول نقد/چک/giftcard/creditcard/debitcard/wic و ...

این wic که تا حالا ۲-۳ بار جلوم انجام دادن هنوزم مشکل دارم.خلاصه چون جدید هستم فعلا هر چی سوتی بدم کاری باهام ندارن.

خب فعلا اینا بسه.این هفته هم روز شکر گذاری خدا در پیشه که حتما در موردش می نویسم.فعلا خدا نگهدار...

شاغل

با سلام

معلوم شد معتاد نیستم  چون فرداش باهام تماس گرفتن و گفتن بیا.خانم پشت خط گفت ساعت ۱۲ تا ۹ باید بیای.گفتم مهم نیست چه ساعتی بیام؟گفت نه خانم ۱۲ تا ۹ آموزش دارین.با یه شلوار کرم با بلوز آبی تیره بیا.من که مغزم سوت کشید.۹ ساعت آموزش!!!!منم که بلوز اون رنگی نداشتم رفتم خود وال مارت نداشت!!!!!!!!!!!  خلاصه از یه جا دیگه تهیه کردم.

خب منم جمعه سر ساعت رفتم.حدود ۹ نفر دیگه هم بودن.یه ۲ ساعتی فقط انواع و اقسام فرم رو باید امضا می کردیم.بعد کله گنده های فروشگاه اومدن باهامون صحبت کردن و یه سری چیزای مسخره دیگه.عملا هیچی یادمون ندادن.گفتن شنبه هم ساعت ۹ تا ۵ بیاین.ما هم گفتیم چشم.راستی برای اولین بار هوای اسپرینگ هیل انقدر سرد شد که من وقتی از فروشکاه اومدم بیرون(ساعت ۹ شب) از سرما دندونام می خورد به هم.

صبح شنبه که مثلا روز تعطیلمون بود پا شدم و دوش گرفتم و آماده شدم.باز هم به موقع حاضر شدم.

اما امروز بهتر بود.حداقل جنبه آموزشی داشت.این دفعه باید پشت کامپیوتر می نشستیم.یه برنامه ی آموزشی بوذ که اول آموزش می داد و آخر هر مطلب یه سری سوال بود که باید جواب می دادیم و اگه نمره ی قبولی رو می گرفتیم می رفتیم درس بعدی وگرنه باید اون مطلب رو دوباره از اول می خوندیم.معمولا باید ۸۰٪ رو درست جواب می دادیم.به جز مطلب راجع به مشروبات الکلی که چون خیلی روش تاکید داشتن باید ۱۰۰٪ نمره رو می آوردیم که بلا استثنا همه اونو بار دوم پاس کردند (تازه یکی بار سوم پاسش کرد).بدیش این بود مثلا وقتی غلط ها پر می شد بهت اعلام نمی کرد و بعد از جواب دادن به ۲۰-۲۵ تا سوال می گفت:حداقل امتیاز ۸۰ بود شما ۷۹.۹۹ گرفتین.لطفا نیم ساعت دیگه وقت بذارین از کلمه ی اول شروع کنید .قیافه ی ما همکاران محترم هم در اون لحظه دیدنی بوذ.خلاصه ناهار رو هم که تو مک دونالد که تو فروشگاه بود خوردم.اینم عکسش:

و بالاخره تا ساعت ۵ اونجا بودم اما باز هم تمام نشد.دوشنبه دوباره از ساعت ۸ تا ۵ باید در خدمتشون باشم.

این داستان ادامه دارد...

کاریابی!

سلام.مرسی که این همه افتتاح وبلاگمو بهم تبریک گفتینبگذریم...

امروز خیلی روز پرکاری رو پشت سر گذاشتم.صبح که کلاس زبان داشتم تا ساعت ۱۲.بعدشم باید میرفتم واسه مصاحبه.جریان از این قراره که بعد از مدت ها که دنبال کار می گشتم دیروز از کمپانی wal mart باهام تماس گرفتن که بیا واسه مصاحبه.منم دل توی دلم نبود.تو ایران با زبان مادری تا حالا از این کارا نکرده بودم چه برسه به امریکا با این لهجه ضایعشون.خلاصه آدرس رو یادداشت کردم و خودمو واسه فردا آماده.بعد کلاس سری اومدم خونه و لباس مرتب و شیک پوشیدم و توکل به خدا کردم.     

 ۱۵ دقیقه زودتر رفتم تا بتونم تو اون فروشگاه بزرگ دفتری که توی تلفن بهم گفته بودن رو پیدا کنم که البته با پرسیدن از یه نفر سری پیدا شد.وقتی رسیدم بهم گفتن چرا انقدر زود اومدی.منم معطل شدم.یه دختری هم اومده بود اون زودتر از من رفت واسه مصاحبه.وقتی اومد بیرون ازش پرسیدم چه طور بود؟ اونم نامردی نکرد و گفت یه عالمه ازت سوال می پرسن تازه یه مصاحبه دیگه هم داری.منم که گفتم با این حساب رد می شم.خلاصه انتظار به سر اومد و رفتیم تو.حالا شانس من اتاق خالی هم پیدا نمی شد.بردم وسط یه عالمه ادم گفت اینجا سوالاتو جواب بده.منم گفتم که فقط ۶ ماهه اینجام و به یه جا خلوت احتیاج دارم.خدا هم لطف کرد و یه اتاق خالی شد و سوالا آغاز شد...

اما اونجوری که دختره می گفت ترسناک نبود.تازه کلی هم تشویقم کردن که نسبت به مدت زمانی که اینجام خیلی خوب جواب دادم(البته خدا هم خیلی کمکم کرد).این قسمتو پاس کردم.مصاحبه دومی هم که چیزه سختی نبود و یه سری فرم باید پر می کردم و بهم گفتن چه لباسی باید بپوشم و در چه شرایطی باهام ادامه ی همکاری می دن.خلاصه اینجا هم تموم شد و بهم یه برگه دادن که همین حالا باید بری تست اعتیاد بدی.نگاه به آدرس آزمایشگاه کردم و دیدم تازه بازی شروع شد.آخه نمی دونستم کجاست.گفتم نمی شه فردا تست رو بدم؟ طرف هم یه نگاهیم کرد فکر کرد معتادم که ترسیدم  گفت امروز اگه نری استخدامت نمی کنیم و ساعت ۵ هم آزمایشگاه بسته می شه.نگاه به ساعت کردم دیدم ۳ هست.منم گفتم باشه میرم و یه زنگ زدم زن عمو جان و افتخار همراهی بهم دادن و رفتم دفترش دنبالش و با هم راهی شدیم.آزمایش رو هم دادم و همه چی به خوبی و خوشی تموم شد.اگه معتاد نباشم قاعداتا باید استخدام شم.قراره فردا باهام تماس بگیرن.قبولم کردن خبرتون می کنم...

منتظر نظرهاتون هستم.موفق باشید.

به نام خدا

سلام!!!بالاخره منم تصمیم گرفتم وبلاگ داشته باشم.البته این اولین وبلاگ منه.پس مسلما خیلی ضعف داره(شکسته نفسی رو حال کردین).ولی واقعا خوشحال می شم با نظرها و انتقادات و پیشنهاداتتون منو کمک کنین.امیدوارم در این راه موفق باشم.شما هم موفق باشین