دلنوشته های امروز
سلام
نه موضوع دارم, نه خاطره, نه هیچ مطلب جالبی واسه ارائه دادن.فقط دلم هوس کرد بنویسم.
خوب روزها داره واسم به سرعت می گذره.۱۰ ماهه از ایران خارج شدم.اما زود گذشت.سری اول که اینجا بودم بعد ۱۰ ماه مثل دیوونه ها شده بودم.نتیجه گیری اخلاقی اینکه پوست کلفت شدم!
چند وقته خواب پریشون می بینم یا دیگران بهم می گن که خوابمو دیدن که ناراحت هستم یا دارم ترکشون می کنم.نتیجه اخلاقیشو نمی دونم.شما می دونین به من بگین!
دیگه اینکه دارم به پایان ترم نزدیک می شم.یه خورده سرم شلوغ شده.کلی مشق دارم
,تست های آنلاین و ...
هفته دیگه کنسرت می رم.کامران و هومن.بهتره هیچیه, نه؟! تو دسامبر هم فرامرز اصلانی میاد اُرلندو.
دیگه اینکه دلم یه تحول می خواد.یه چیز جدید.یه خورده زندگی یکنواخت شده.مدرسه-درس-خونه.دلم یه دوست خوب و پایه می خواد.
دلم خیلی چیزها دیگه هم می خواد که همشونو نمی شه گفت.راستی, دلم کله پاچه می خواد
.وای عجیب دلم هوس کرده.آش رشته هم بد نیست...راستی, دلم هوس کرده برم حافظ, اگه برادران محترم به راه راست هدایتم نکنن با بهترین دوستام بشینیم و از گذشته بگیم و بخندیم.چه حالی می ده آدم تو مملکت خودش, با زبون خودش, با کسایی که دوسش داره, از خاطرات زیبا گذشته بگه.هی روزگار...
بي تو، مهتابشبي، باز از آن كوچه گذشتم،
همه تن چشم شدم، خيره به دنبال تو گشتم،
شوق ديدار تو لبريز شد از جام وجودم،
شدم آن عاشق ديوانه كه بودم.
در نهانخانه ی جانم، گل ياد تو، درخشيد
باغ صد خاطره خنديد،
عطر صد خاطره پيچيد:
يادم آمد كه شبي باهم از آن كوچه گذشتيم
پر گشوديم و در آن خلوت دلخواسته گشتيم
ساعتي بر لب آن جوي نشستيم.
تو، همه راز جهان ريخته در چشم سياهت.
من همه، محو تماشاي نگاهت.
آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ی ماه فروريخته در آب
شاخهها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ
يادم آيد، تو به من گفتي:
- ” از اين عشق حذر كن!
لحظهاي چند بر اين آب نظر كن،
آب، آيينه ی عشق گذران است،
تو كه امروز نگاهت به نگاهي نگران است،
باش فردا، كه دلت با دگران است!
تا فراموش كني، چندي از اين شهر سفر كن!
با تو گفتم:” حذر از عشق!؟ - ندانم
سفر از پيش تو؟ هرگز نتوانم،
نتوانم!
روز اول، كه دل من به تمناي تو پر زد،
چون كبوتر، لب بام تو نشستم
تو به من سنگ زدي، من نه رميدم، نه گسستم ...“
باز گفتم كه : ” تو صيادي و من آهوي دشتم
تا به دام تو درافتم همه جا گشتم و گشتم
حذر از عشق ندانم، سفر از پیش تو هرگز نتوانم! “
اشكي از شاخه فرو ريخت
مرغ شب، ناله ی تلخي زد و بگريخت ...
اشك در چشم تو لرزيد،
ماه بر عشق تو خنديد!
يادم آيد كه : دگر از تو جوابي نشنيدم
پاي در دامن اندوه كشيدم.
نگسستم، نرميدم.
رفت در ظلمت غم، آن شب و شبهاي دگر هم،
نه گرفتي دگر از عاشق آزرده خبر هم،
نه كني ديگر از آن كوچه گذر هم ...
بي تو، اما، به چه حالي من از آن كوچه گذشتم!
پ.ن: رفتیم سینما.۲۰۱۲ ![]()


سلام.نرگس هستم.متولد 31/1/1367 شیراز.ساکن آمریکا.هر وقت دلم بگیره یا خوشحال باشم اینجا می نویسم