جان ناتوان

سلام.امروز رفتم سراغ همشهریمون حافظ  و ازش فال طلب کردم.ببینین بهم چی گفت:

دل از من برد و روی از من نهان کرد خدا را با که این بازی توان کرد
شب تنهاییم در قصد جان بود خیالش لطف‌های بی‌کران کرد
چرا چون لاله خونین دل نباشم که با ما نرگس او سرگران کرد
که را گویم که با این درد جان سوز طبیبم قصد جان ناتوان کرد
بدان سان سوخت چون شمعم که بر من صراحی گریه و بربط فغان کرد
صبا گر چاره داری وقت وقت است که درد اشتیاقم قصد جان کرد
میان مهربانان کی توان گفت که یار ما چنین گفت و چنان کرد
عدو با جان حافظ آن نکردی

که تیر چشم آن ابروکمان کرد 

 

شما فکر می کنین معنیش چیه؟؟؟

رمضان رفت و فطر آمد

سلام

ماه رمضان هم رفت و عید فطر از راه رسید.فرا رسیدن این عید روبه همتون تبریک می گم و امیدوارم عباداتتون مقبول درگاه حق واقع شده باشه.محسن راست میگفت.به قول اون فامیلمون(که من نمی شناسمش)این رمضان نیست که میگذره.عمر ماست که میگذره و فرصت زندگی کردن کمتر میشه.کاش قدر فرصتامونو بدونیم...

شب ۲۳ هم جاتون تو مسجد جامع عتیق خالی بود.

سلام دوباره

بازم سلام.خوبین؟

خیلی وقت بود آپ نکرده بودم.تنها دلیلشم اینترنت مذخرف ایرانه.آخه می دونین چیه؟یه بار من یه مطلب به ذهنم زد گفتم بیام به دوستان راجع بهش صحبت کنیم.منم با شوق و ذوق شروع کردم به نوشتن و کلی راجع به نظریه هام توضیح دادم.اما موقع ذخیره کردن error داد!قیافه منم اون موقع دیدنی بود.منم لج کردم گفتم دیگه نمی نویسم.اما دوستان جدیدا خیلی تیکه بهم انداختن منم غیرتی شدم گفتم یه چیزی بنویسم.هرچند یه حرفایی بود که دوست داشتم بزنم.

حدود ۷ ماهه من برگشتم ایران.خدا شاهده از کاری که کردم پشیمون نیستم.اما یه بار یه آقایی به اسمه حسین واسم تو وبلاگ این پیغامو گذاشت:امیدوارم هنوز تو ایران بهت خوش بگذره.اما مواظب حرف زدنت باش که مردم ممکنه روی حرفای تو نظرشون راجع به چیزا عوض شه.

من نمی دونم اون کی بود اما خوشحال می شدم یه ایمیل واسه من بذاره تا من شخصا جوابشو بدم

اولا من تو وبلاگم فقط نظر شخصیمو میگم و هیچ وقت هم تو حرفام اغراق نمی کنم.ثانیا هنوزم تو ایران به من خوش میگذره.من نمی دونم چرا اونایی که حتی پاشونو تو افغانستان هم نذاشتن انقدر علیه ایران موضع گیری الکی می کننن.من ۲ تا کشور رو دیدم.امریکا  و امارات.نمی گم امکانات ایران بهتر از اونجاست.اما یه چیزی رو یادمون رفته.ایران وطن ماست.

یه بنده خدایی بهم گفت از امریکا اومدی تو کوچه های خاکی ایران که چی بشه؟!آره.کوچه خاکی تو روستاهای سیستان بلوچستان هست.اما کدوم یکی از ما تو کوچه خاکی زندگی می کنیم؟!چرا خودمونو کوچیک می کنیم؟!وقتی خودمون خودمونو تحقیر کنیم از غریبه چه انتظاری باید داشته باشیم؟

یه بار تو امریکا پای تلویزیون بودم یه برنامه ای داشت پخش می کرد به اسم Dr Phil.این یه شوی پر طرفداره تو امریکاست که به مسائل مردم می پردازه.اون بار راجع به یه دختره امریکایی بود که عاشق یه پسر فلسطینی شده بود و داشتن می گفتن که اشتباهه با یه مسلمون اشتباه کرد!دلیلشون هم یه زن احمق امریکایی بود که شوهر ایرانی احمق ترش اونو واسه مسافرت برده بود تهران و بدش گفته بود من می خوام تو کشورم زندگی کنم و تو هم دیگه حق نداری برگردی امریکا چون تو قانون اسلام زن نمی تونه رو حرف شوهرش حرف بزنه.اما اون چیزی که حرصه منو در آورد این بود که وقتی راجع به تهران حرف میزدن روش یه عکسایی از خونه های کاه گلی و زمین های خاکی نشون می داد که تهران یعنی در واقع ایران همه جاش این شکلیه.حماقت یه مرد ایرانی نظر یه ملت امریکایی رو نسبت به ایران و ایرانی عوض کرد.هرچند اونا هم بیکار نشستن و پیاز داغشو زیاد کردن!میدونستین هرکی میفهمید من ایرانیم باهام عربی حرف میزد؟!فکر می کنن ایرانی ها هم عربن!به ما میگن تروریست!فکر می کنن ما دستمون با طالبان تو یه کاسست!خلاصه ی حرفام اینه:

اگه می خواهیم بهمون احترام بذارن بهتره اول خودمون احترامه خودمونو نگه داریم.