ســــــــــــــلــام
امروز با انرژی مثبت دارم می نویسم.چون بالاخره همه چیز جور شد که برگردم وطنم.یعنی بلیط گرفتم.واسه ۶ فبریه.که فکر کنم می شه ۱۳ بهمن.خیلی خوشحالم.یه جورایی باورم نمیشه.۱۰ ماهه ایران رو ترک کردم و ۸ ماهه که خانوادمو ندیدم.اما حالا که فکر می کنم میبینم چه قدر زود گذشت.انگار همین دیروز بود که مامان و بابام اینجا رو ترک کردن.به هر حال تو این مدت خیلی چیزا یاد گرفتم.اول از همه آشپزی
.ایران که بودم داداشم مسخرم می کرد که تو حتی تخم مرغ رو هم می سوزونی
.اما اینجا حتی یه بار که مهمون داشتیم من غذا درست کردم و همه کلی تعریف کردن
(و گفتن وقت شوهرته
).دوم اینکه رانندگی.اینکه آیین نامه رو به زبان انگلیسی پاس کردم.و خیلی چیزها دیگه مثل اینکه اینجا کار می کردم و تو ارتباط معمولی با مردم مشکلی نداشتم.خلاصه درس های زیادی اینجا گرفتم اما اگه نمیومدم حالا دیوونه می شدم.چون بدجوری دلتنگم و اگه حالا جور نمی شد که بیام شاید تا ۲-۳ سال نمی تونستم بیام.
از اینها بگذریم.از همین جا به دوستان و آشنایان اعلام کنم واسه هیشکی سوغاتی نمیارما
.جا اصلا ندارم.شما به بزرگی خودتون ببخشین
.
یه چیز دیگه.من بیام سرم شلوغ می شه.هر کی می خواد منو ببینه از الان وقت قبلی بگیره
.البته خانواده خاله فاطمه و دایی رضا نیاز به وقت قبلی ندارن.به جاش چند روز خونشون تلپ می شم.به همین خاطر بهشون تخفیف می دم
.آخه پروازم تهران می شینه و منم تصمیم گرفتم قبل از اینکه برم شیراز هم اون ها رو ببینم هم استراحت کنم هم تفریح.
اینم از این.به امید دیدار در وطن...
