تو ایران از بس خوش می گذره آدم اصلا وقت نمی کنه آپ کنه.![]()
عید هم اومد و فرصت نشد تبریک بگم.انشاا... سال خوبی داشته باشین و تو سال جدید به همه ی آرزوهاتون برسین.ما هم تا ۴ام یه گشتی تو خوزستان زدیم . بقیه اش تو شهر عزیز من شیراز بودیم.خداییش هیچ جای دنیا رو با شیراز عوض نمی کنم.اصالت این شهر زیبا بدجوری اسیرم کرده.خوب دوستان شما عیدو چی کار کردین؟![]()
سلام
بالاخره اومدم ایران!
جمعه ساعت ۱:۳۰ بامداد پروازم در فرودگاه امام خمینی تهران به زمین نشست.البته بعد از یه سفر خیلی طولانی
.اما من اونجور که فکر می کردم خسته نشدم.شاید به خاطر شوق دیدار بود.به هر حال وقتی هواپیما تو ایران نشست خیلی حس خوبی داشتم.به هیچ وجه از اومدنم پشیمون نبودم
.خلاصه پیاده شدم و دیدم پشت یه شیشه یه عالمه آدم وایسادن.قرار بود داییم بیاد دنبالم.منم حوصلم نشد تو اون جمعیت بگردم دنبالشون و رفتم سراغ چمدونام.تو صف بازرسی که بودم از پشت شیشه ها دیدمشون.اینها اومده بودن:داییم-زن داییم-پسر داییم-دختر داییم و خالم که داشت ازم فیلم می گرفت.بقیه هم خونه خالمینا منتظر بودن.خلاصه رفتم بیرون و شروع کردیم به روبوسی و بقل کردن.خانواده دایی هم زحمت کشیده بودن و گل آورده بودن
.خلاصه رفتیم به سمت کرج.تا رسیدیم ساعت ۴ شده بود.اما همه بیدار بودن(البته بعضی هاشون قبلش چرت زده بودن).شروع کردیم حرف زدن و ساعت ۶ شد.اون ها هم گفتن اشکال نداره.به جاش جمعست تا ظهر می خوابیم
.اما کور خونده بودن.چون من بعضی هاشونو که اصلا نذاشتم بخوابن اونایی رو هم که خوابیدن ساعت ۸:۳۰ بیدار کردم که بیان باهام صبحانه بخورن
.پسر خالم می گفت نرگس من ۲-۳ هفته بود جمعه ها هم کار می کردم فقط منتظر یه جمعه بودم که بخوابم.منم گفتم تقصیر خودتونه می خواستین پیشنهاد ندین که بیام.خلاصه تا یکشنبه کرج بودم و یکشنبه با پسر خالم رفتیم فرودگاه مهر آباد که بیام شیراز.پسر عموم هم تهران بود قرار بود تو فرودگاه همدیگه رو ببینیم که با هم بیایم شیراز که خوشبختانه دیدیم چون بلیط هام دست اون بود.تو سالن انتظار هم نیمه اول بازی پرسپولیس رو نگاه کردم که هی فرت و فرت گل می خورد
.منم گفتم بهتره سوار هواپیما بشیم تا بیشتر سوراخ نشدیم که گویا بعدا جبران کردند.تو راه هم راجع به ایران و آمریکا به پسر عموم حرف زدیم و نفهمیدم کی رسیدیم شیراز.پروازم هم تاخیر داشت و مامانمینا تو فرودگاه شیراز کلی منتظر موندن.اونجا هم مامانم تا دیدم شروع کرد بوس کردن و یه جورایی ول نمی کرد.همه هم داشتن نگامون می کردن.هر چی بود ۸ ماه دخترشو ندیده بود
.بعدشم نوبت به بابام و داداشم و بقیه رسید.دختر عموم و بچه ها عمه ام هم با دسته گل اومده بودن.جالب اینجا بود پسر عموم دستش تو هوا مونده بود می گفت بابا منم اومدم یکی هم به من دست بده
.خلاصه رفتیم خونه و مریم(دختر دختر عموم) هم با مامانشینا اومده بود و اونا هم دسته گل آورده بودن . شام هم اونجا بودن.غذا هم غذای درخواستی من بود.اون شب هم گذشت و تا حالا هر شب مهمون داشتیم و مرتب بهم تلفن می زنن.خلاصه فعلا که خیلی داره حال میده.
پس فعلا خداحافظ...
ســــــــــــــلــام
امروز با انرژی مثبت دارم می نویسم.چون بالاخره همه چیز جور شد که برگردم وطنم.یعنی بلیط گرفتم.واسه ۶ فبریه.که فکر کنم می شه ۱۳ بهمن.خیلی خوشحالم.یه جورایی باورم نمیشه.۱۰ ماهه ایران رو ترک کردم و ۸ ماهه که خانوادمو ندیدم.اما حالا که فکر می کنم میبینم چه قدر زود گذشت.انگار همین دیروز بود که مامان و بابام اینجا رو ترک کردن.به هر حال تو این مدت خیلی چیزا یاد گرفتم.اول از همه آشپزی
.ایران که بودم داداشم مسخرم می کرد که تو حتی تخم مرغ رو هم می سوزونی
.اما اینجا حتی یه بار که مهمون داشتیم من غذا درست کردم و همه کلی تعریف کردن
(و گفتن وقت شوهرته
).دوم اینکه رانندگی.اینکه آیین نامه رو به زبان انگلیسی پاس کردم.و خیلی چیزها دیگه مثل اینکه اینجا کار می کردم و تو ارتباط معمولی با مردم مشکلی نداشتم.خلاصه درس های زیادی اینجا گرفتم اما اگه نمیومدم حالا دیوونه می شدم.چون بدجوری دلتنگم و اگه حالا جور نمی شد که بیام شاید تا ۲-۳ سال نمی تونستم بیام.
از اینها بگذریم.از همین جا به دوستان و آشنایان اعلام کنم واسه هیشکی سوغاتی نمیارما
.جا اصلا ندارم.شما به بزرگی خودتون ببخشین
.
یه چیز دیگه.من بیام سرم شلوغ می شه.هر کی می خواد منو ببینه از الان وقت قبلی بگیره
.البته خانواده خاله فاطمه و دایی رضا نیاز به وقت قبلی ندارن.به جاش چند روز خونشون تلپ می شم.به همین خاطر بهشون تخفیف می دم
.آخه پروازم تهران می شینه و منم تصمیم گرفتم قبل از اینکه برم شیراز هم اون ها رو ببینم هم استراحت کنم هم تفریح.
اینم از این.به امید دیدار در وطن...

سلام
محرم امسال هم اومد و من ایران نبودم.نمی دونم اما شاید خیلی ها بگن اینا که از ایران خارج می شن فقط دلتنگ ایرانن و پای عمل برسه حاضر نیستن برگردن ایران.من که خداییش خیلی دلم تنگ شده و در اولین فرصت بر می گردم.آخه خیلی چیزا هست که اینجا نمی تونی پیدا کنی.از وقتی اومدم حسرت تمام چیزایی رو می خورم که تو ایران اتفاق افتاد و من نبودم.ماه رمضون-شب های احیا-عید فطر-شب یلدا و حالا هم محرم.از تمام اینا کلی خاطره دارم.از ماه رمضون که سحر پا می شدیم و موقعی که شماره معکوس اذان شروع می شد شروع می کردیم آب خوردن تا وقتی اذان می گفت تا تشنمون نشه یا سریال های بعد افطار که با شکم پر طوری که نمی تونستیم بشینیم دراز کشیده نگاه می کردیم
.از شب های احیا که می رفتیم مسجد جامع عتیق و تا صبح بیدار میموندیم و دعا می خوندیم.از عید فطر که یادمه همیشه یادم میرفت که روزه نیستم و دلم نمی خواست چیزی بخورم
.از شب یلدا که معمولا می رفتیم خونه عمو بزرگه و آجیل و هندونه و انار به راه بود.و حالا محرم.دلم واسه صدای طبل و سنج و دمام تنگ شده.یاد پارسال عاشورا به خیر...

حالا خیلی ها می گن برو بابا.داری اون ور حال و حول می کنی زیادیت شده.اما تا دور از ایران نباشی نمی فهمین چی می گم.شاید میثم بدونه چی می گم.به هر حال بدجوری دلم هوای وطنم رو کرده.امیدوارم دیگه سال نو تو ایران و پیش خانوادم باشم.
درضمن اونایی که می رن دسته یادشون باشه جای منم خالی کنن.
راستی سری قبلی که ناراحت بودم مشکلم حل شد.دوباره یه مشکل مشابه پیش اومده.تو رو خدا دعا کنین این هم جدی نباشه
.
در پناه خدا
سلام
امروز خیلی دلم گرفتست(خیلی خیلی خیلی!!!!)هیچ کس هم نمی دونه چرا.الکی هم نپرسین چرا که بهتون نمی گم.فقط کمکم کنین از این حال در بیام
.چه جوریشو خودم هم نمی دونم.دیگه خودتون یه کاریش بکنین.همه اونایی که منو میشناسن می دونن که من شعر های عاشقانه رو خیلی دوست دارم. هر شعری رو هم که خوشم بیاد یادداشت می کنم.تو مطالب قبلیم یه شعر از حافظ نوشته بودم که گفتم از طرف یکی از عزیزترین دوستامه.این یکی هم همون دوستم واسم فرستاده.منتها خیلی وقت پیش(۲۰۰۷/۲۹/آگوست).منم همون موقع تو دفترم یادداشتش کردم.اول خدمت اونا که فضولیشون گل کرده و پیش خودشون می گن این کیه که راه به راه واسه نرگس شعرهای عاشقانه می فرسته بگم که این دوسته عزیز من به من لطف داره و چون اسمم توی این شعرا بوده واسم فرستادشون.خدایی خیلی دلم واسش تنگ شده
.اینم از شعره:
به جــز تـو ای گـل نرگــس مرا نـــگار نبـاشــد جــــــدا ز یــاد تـو هرگــز مـرا قـرار نـبـاشـــد
کنون که فرصت عشق است گیر دسـت نیـازم که بخت با دل عاشـق همیشـه یار نباشـد
بـهــار با هـمـه خـوبـی به قلـــب مـا ننـشیـنـد که بی تو لطف و صفایی در این بهار نباشد
بـــه شوق وصل تو دادم به دست صبر دلـم را نـگــو نصــیـب مــن از تـو جـز انـتـظار نباشد
ندیدم آن رخ ماهت دو چشم و خال سیاهت به طالـع مـن بـی دل نـظـر بـه یــار نـبـاشــد

سلامی دوباره
من که همین جوری دارم بد بیاری میارم.این بارم روش.می پرسین باز چی شده؟؟؟
وال مارت دو هفته دیگه بیشتر منو نمی خواد.البته از همون اول حدس می زدم.چون روزی که واسه مصاحبه رفته بودم بهم گفتن واسه کمک تا بعد از کریسمس استخدامت می کنیم و بعد از اون تصمیم می گیریم که بهت نیاز داریم یا نه.که معلوم شد ندارن.امروز وقتی بعد کار رفتم تا برنامه ی کاریمو یادداشت کنم دیدم تا ۴ ژانویه واسم ساعت گذاشتن.حالم گرفته شد.موقع برگشتن به خونه تو فکر بودم و همین جوری گاز می دادم
.یهو نگاه سرعت کردم فهمیدم بدجوری جو گیر شده بودم.خلاصه شانس آوردم پلیس بدشانسی سوم رو بهم تقدیم نکرد.
با این اوضاع احتمال اومدنم به ایران بیشتر شد.
کسی نظری نداره؟؟؟؟؟؟؟

سلام
اول از همه تشکر کنم از اونایی که همیشه به من لطف دارن و نظر می ذارن.دوم هم به خاطر درخواست های زیادی که داشتین این دفعه از کالجم می نویسم.![]()
الان دارم از ناراحتی می میرم.چون همه نقشه هام به هم ریخت.![]()
چرا نداره!!!!!! اگه شما هم قید کنکور رو تو ایران می زدین تا تو امریکا درس بخونین که مثلا قراره ورود به دانشگاه راحت تر باشه و بعد خبر دار بشین که فعلا نمی تونین برین دانشگاه چه حسی بهتون دست می داد؟هــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــا؟؟؟؟؟
بله!چون من یک سال کمتره که تو فلوریدا هستم طبق قانون مسخرشون خارج ایالتی شناخته میشم و اگه بخوام درس بخونم باید ۵-۶ برابر بقیه پول بدم که به عبارتی میشه خدا تومن!!!!
پس حداقل باید تا ترم تابستون صبر کنم.حالا این به کنار.من برنامه داشتم تابستون بیام ایران.چون بدجوری دلم تنگ شده و یه جورایی طاقتم تموم شده.از طرفی اگه بخوام بیشتر از این عقب نیفتم باید ترم تابستونه بگیرم و این یعنی ایران تعطیل!
خدایا کمکم کن دارم دیوونه میشم!!!

نمی دونم چی کار کنم.شدیدا به هم فکری نیازمندم.لطفا دریغ نکنین![]()
سلام.تصمیم گرفتم یه شعر از حافظ بذارم.اول بگم که من حافظ رو خیلی دوست دارم.چون جدا از اینکه شاعر بزرگیه همشهریمون هم هست باید هواش رو داشت
.این شعر رو خیلی دوست دارم.نه به خاطر اینکه اسمم توش هست.نه!خودشیفته نیستم خدا رو شکر
.اما یکی از عاشقانه ترین شعرهایی هست که تا حالا شنیدم و مهم تر از همه اینکه اینو یکی از دوست های عزیزم واسم فرستاده که خیلی دوسش دارم
.از همین جا ازش تشکر می کنم.الکی هم مشکوک نشین
.
|
|
|

سلام
خوب پنجشنبه ی هفته گذشته روز شکر گذاری خدا یا به قول آمریکایی ها Thanks giving بود.روزی هست که مردم به خاطر نعمت هایی که خدا بهشون داده ازش تشکر میکنن.آمریکایی ها خیلی واسه این روز ارزش قائل هستند و کلی تدارک می بینن واسش.بوقلمون می پزن و پای درست می کنن و کلی چیزای دیگه.من که تو فروشگاه بودم خیلی خوب این چیزها رو از نزدیک می دیدم.خیلی سرمون شلوغ بود و مثلا توی آماری که خودم گرفتم در ساعت حدود ۴۲۰ جنس اسکن می کردم
.
کلاس زبانی که می رم چند روز قبلش جشن گرفت و بهمون ماکارونی دادن که من نخوردم.چون سسش خوش مزه نبود.فقط سالاد خودم و بستنی
.اینم عکسش:

خودمون هم پنجشنبه مهمون داشتیم که اون یکی عموم با خانواده و چند تا از دوستای ایرانی و امریکایی مون بودن.اینم یه عکس از اون روز:


اینم از این.فعلا خدا نگهدار...
سلام به همگی
خب ما هم که دیگه سر کار می ریم وقت زیادی نذاریم مرتب آپ کنیم
.کار جدید هم بد نیست.فقط چون cashier(به قول مامانم پشت دخل
) هستم زیاد باید با مردم سر و کله بزنم.بعضی ها هم ورااااااجججججججججج...وای وای وای...خدا نصیب گرگ بیابون نکنه!!!![]()
البته همه اینجوری نیستند.بعضی ها انصافا خوبن.خوب ما هم دستور داریم که به مشتری لبخند بزنیم/سلام کنیم/بپرسیم که آیا هر چیزی احتیاج داشتین پیدا کردین یا نه و مهم تر از همه همیشه با مشتری ارتباط چشمی برقرار کنیم.حالا خودتون درک کنین واسه یه دختره نجیب ایرونی(مثل من
)چه قدر سخته با یه پسر نامحرم از این بی ناموسی ها بکنه
.



قسمت دیگه که خیلی سخته اینه که مثل بچه آدم پول نمی دن که.۱۰۰۰ جور قر و فر دارن.چند نمونه از مواردی که که تو امریکا می شه باهاش خرید کرد ایناست:پول نقد/چک/giftcard/creditcard/debitcard/wic و ...
این wic که تا حالا ۲-۳ بار جلوم انجام دادن هنوزم مشکل دارم
.خلاصه چون جدید هستم فعلا هر چی سوتی بدم کاری باهام ندارن
.
خب فعلا اینا بسه.این هفته هم روز شکر گذاری خدا در پیشه که حتما در موردش می نویسم.فعلا خدا نگهدار...